معنی گرمی نمودن
5 بازدید
[ گَ نُ / نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) گرمی کردن. مهربانی کردن : هزاران لطف کرد و گرمی نمود ابر مهر دوشین فراوان فزود. شمسی (یوسف و زلیخا). فراوان بپرسید و گرمی نمود دلش را بدو مهربانی فزود. شمسی (یوسف و زلیخا). بشد مرد و بسیار گرمی نمود بجا آورید آنچه فرموده بود. شمسی (یوسف و زلیخا). چو آمد برش تنگ برخاست زود فراوان بپرسید و گرمی نمود.اسدی.
کلمات همقافیه با «گرمی نمودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر