معنی گرمه

معنی گرمه

6 بازدید
[ گَ مَ / مِ ] (اِ) هر میوهٔ پیش رس را گویند عموماً و خربزهٔ پیش رس را خصوصاً. (برهان). خربزهٔ پیش رس و کم حلاوت که آن را گرمک گویند و به عربی ملیون خوانند. (آنندراج). رجوع بگرمک شود. || باقلای در آب ریخته. (آنندراج) (انجمن آرا).
[ گَ مِ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان ماهیدشت پائین بخش مرکزی شهرستان کرمانشاه نزدیک به حاجی آباد علیا. دارای ۷۰ تن سکنه است. در آمار جزء حاجی آباد علیا منظور شده است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ گَ مِ ] (اِخ) دهی است از دهستان جاجم بخش اسفراین شهرستان بجنورد، واقع در ۱۰۲ هزارگزی باختر اسفراین سر راه شوسهٔ عمومی میان آباد به جاجرم. هوای آن معتدل، دارای ۳۶۳۸ تن سکنه است. آب آنجا از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ گَ مِ ] (اِخ) دهی است از دهستان میان آباد بخش اسفراین شهرستان بجنورد، واقع در ۲۰ هزارگزی جنوب خاوری اسفراین. هوای آن گرم و دارای ۱۲۹ تن سکنه است. آب آنجا از قنات تأمین میشود و محصول آن غلات، بنشن، پنبه، تریاک، زیره و میوه جات و شغل اهالی زراعت و مالداری و قالیچه بافی. راه آن مالرو است. دبستان دارد. در تابستان به کوه ساری و کوه سیاه خانه میروند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ گَ مِ ] (اِخ) دهی است از دهستان جندق بیابانک بخش خور بیابانک شهرستان قائین، واقع در ۲۷ هزارگزی جنوب خور متصل براه خور به نارک. هوای آن گرم و دارای ۱۶۴ تن سکنه است. آب آنجا از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات و خرما، شغل اهالی زراعت و صنایع دستی زنان کرباس بافی و راه آن ماشین رو است. دبستان دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).
[ گَ مِ ] (اِخ) دهی است از دهستان مرکزی بخش فریمان شهرستان مشهد، واقع در ۱۸ هزارگزی جنوب باختری فریمان. هوای آن معتدل دارای ۲۳۵ تن سکنه است. آب آنجا از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات بنشن و تریاک و میوه جات و شغل اهالی زراعت. راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ گَ مِ ] (اِخ) دهی است از دهستان کامفیروز بخش اردکان شهرستان شیراز، واقع در ۷۵۰۰۰گزی شمال اردکان و ۲۲۰۰۰گزی راه فرعی پل خان به خانی من. هوای آن معتدل و دارای ۹۹ تن سکنه است. محصول آنجا غلات، برنج و شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. مردم آن در دو محل گرمهٔ بالا و پائین سکونت دارند. جمعیت بالائی ۲۰۱ تن است. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).

کلمات هم‌قافیه با «گرمه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید