معنی گرمخیز
5 بازدید
[ گَ ] (نف مرکب) کنایه از مردم سحرخیز و زود بیدارشونده. (برهان) (آنندراج). رجوع به گرم خیزی شود. || سبکروح و جلد و چابک و تیزرو. (برهان) (آنندراج): برانگیخت پس چرمهٔ گرم خیز بیفکند بر هندوان رستخیز.(گرشاسب نامه). محابا رها کرد و شد گرم خیز زبان کرد بر پاسخ شاه تیز.نظامی. کشیدند بر یکدگر تیغ تیز ز گرمی شده چون فلک گرم خیز.نظامی. رجوع به گرم خیزی شود. || صوفی که جهت نوافل شب زود برخیزد. || نمازشب کن. (برهان) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «گرمخیز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یز» برای سرودن شعر