معنی گرمابه زدن
6 بازدید
[ گَ بَ / بِ زَ دَ ] (مص مرکب) حمام رفتن. استحمام : گرمابه زد و لباس پوشید آرام گرفت و باده نوشید.نظامی. کرده هر هفت سر هفته و گرمابه زده عرق و آب چکانش چو گلاب از رخ و موی. اوحدی.
کلمات همقافیه با «گرمابه زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر