معنی گرمابهبان
8 بازدید
[ گَ بَ / بِ ] (ص مرکب، اِ مرکب) حمامی. آنکه گرمابه را اداره کند. گرمابه دار. حمامچی : چون از در دررفتیم گرمابه بان و هر که آنجا بودند همه بر پای خاستند. (سفرنامهٔ ناصرخسرو). رجوع به گرمابان و گرماوان شود.
کلمات همقافیه با «گرمابهبان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بان» برای سرودن شعر