معنی گرفتار شدن

معنی گرفتار شدن

5 بازدید
[ گِ رِ شُ دَ ] (مص مرکب) اسیر شدن. مبتلا شدن. درماندن. دچار شدن : بی اندازه زیشان گرفتار شد سترگی و نابخردی خوار شد.فردوسی. دو فرزند او هم گرفتار شد ازو تخمهٔ آرشی خوار شد.فردوسی. عیب تن خویش ببایدت دید تا نشود جانت گرفتار خویش.ناصرخسرو. و هیچکس از آن عرب خلاص نیافتند الاّ همه یا کشته یا گرفتار شدند. (فارسنامهٔ ابن البلخی چ لیدن ص ۶۸). سعدی چو گرفتار شدی تن به قضا ده دریا دُر و مرجان بود و خوف و مخافت. سعدی. تنها نه من بدانهٔ خالت مقیدم این دانه هر که دید گرفتار دام شد.سعدی. هر که بدی کرد و ببد یار شد هم ببد خویش گرفتار شد. (از جامع التمثیل). || عاشق شدن. شیفته گردیدن : نگهبانان بترسیدند از آن کار کز آن صورت شود شیرین گرفتار.نظامی. چرا نخل رطب بر دل خورد خار مگر کو هم به شیرین شد گرفتار.نظامی.

کلمات هم‌قافیه با «گرفتار شدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید