معنی گرفتار بودن

معنی گرفتار بودن

6 بازدید
[ گِ رِ دَ ] (مص مرکب) اسیر بودن. مبتلا بودن. دربند بودن. دچار بودن : گرفتار فرمان یزدان بود وگر چند دندانش سندان بود.فردوسی. ز لشکر بسی نیز بیکار بود بدان تنگی اندر گرفتار بود.فردوسی. بسا کسا که گرفتار تنگدستی بود ز برّ و بخشش او سیم و زر نهاده به تنگ. فرخی. خونشان همه بردارد یکباره و جانشان داند که بدان خون نبود مرد گرفتار. منوچهری. سه ماه شمرده نبرد نام و نشانشان {P(۴) -{/Bفَأَخَذْنََاهُمْ أَخْذَ عَزِیزٍ مُقْتَدِرٍ.۴-۷۵۴:۴۲/}(قرآن ۵۴/۴۲). P} داند که بدان خون نبود مرد گرفتار. منوچهری. || عاشق بودن. شیفته بودن : نه گرفتار بود هر که فغانی دارد نالهٔ مرغ گرفتار نشانی دارد.مجمر اصفهانی.

کلمات هم‌قافیه با «گرفتار بودن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید