معنی گرست
6 بازدید
[ گَ رَ ] (صِ) سیاه مست باشد که بعربی طافح گویند. (برهان) (آنندراج): باز رسید مست ما، داد قدح بدست ما گر دهدی بدست تو شاد و خوشی و گرستی. مولوی. بنابر این بیت ضبط لغت [ گَ سَ ] است از حاشیهٔ برهان چ معین). || (اِ) به زبان علمی اهل هند فروبردن لقمه و امثال آن که عربان بلع خوانند. (برهان) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «گرست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر