معنی گرزین
9 بازدید
[ گِ ] (اِ) تاج کیانی را گویند و آن را مرصع ساخته از بالای تخت محاذی سر ایشان با زنجیر طلا آویخته بوده اند. (برهان) (آنندراج). گرزن. (جهانگیری). رجوع به گرزن شود. || زنبیل. (جهانگیری) (برهان) (آنندراج). || تیر پیکان دار. (جهانگیری) (برهان) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «گرزین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر