معنی گرزم
6 بازدید
[ گُ رَ ] (اِ) تبر هیزم شکن. (از شعوری ج ۲ ورق ۳۰۰).[ گُ رَ ] (اِخ) برادر اعیانی اسفندیار است و او بدگویی اسفندیار را پیش گشتاسب کرد و گشتاسب اسفندیار را بند فرمود. (برهان) (آنندراج). || نام یکی از قهرمانان تورانی. (ولف): به هرجا که بودم برزم و ببزم پر از درد و نفرین بدی بر گرزم. فردوسی (از جهانگیری). بفرمایمش نیز رفتن به رزم سپه را سپارم به فرخ گرزم.فردوسی. یکی پهلوان بود نامش گرزم ز توران سپه پیشش آمد به رزم.فردوسی.
کلمات همقافیه با «گرزم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زم» برای سرودن شعر