معنی گرد گشتن
6 بازدید
[ گِ گَ تَ ] (مص مرکب) دوران. (ترجمان القرآن). || جمع شدن. فراهم آمدن. انباشته شدن : مال تو از شهریار شهریاران گرد گشت ورنه اندر ری تو سرگین چیده ای از پارگین. منوچهری.
کلمات همقافیه با «گرد گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر