معنی گرد گردیدن
6 بازدید
[ گِ گَ دی دَ ] (مص مرکب) چرخیدن گردوار. چرخ زدن. چرخ خوردن. تطوف. تطواف : چونکه گردی گرد، سرگشته شوی خانه را گردنده بینی وآن تویی.عطار.
کلمات همقافیه با «گرد گردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر