معنی گرد فشاندن
4 بازدید
[ گَ فَ / فِ دَ ] (مص مرکب) گرد پراکندن : کسی را ندانم که روز نبرد فشاند بر اسب من از باد گرد.فردوسی. || گرد پاک کردن. زدودن گرد از: چون قصه شنید قصد آن کرد کز چهرهٔ گل فشاند آن گرد.نظامی. خانقه خالی شد و صوفی نماند گرد از رخت آن مسافر میفشاند.مولوی.
کلمات همقافیه با «گرد فشاندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر