معنی گرد انگیختن
5 بازدید
[ گَ اَ تَ ] (مص مرکب) گرد بر هوا افشاندن در اثر حرکت تند و سریع. گرد کردن. اهباء. اغبار. (تاج المصادر بیهقی). || مجازاً کاری انجام دادن : آهی کن و از جای بجه گرد برانگیز کخ کخ کن و برگرد و بدربر پس ایزار. حقیقی صوفی. || مجازاً به معنی حمله بردن. پیکار کردن : دین پرور اعداشکن روزی ده و دشمن شکن چون شیر ایزد بوالحسن در روز گرد انگیختن. ناصرخسرو (دیوان چ دانشگاه ص ۵۵۰).
کلمات همقافیه با «گرد انگیختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر