معنی گرد افشاندن
5 بازدید
[ گَ اَ دَ ] (مص مرکب) پاک کردن غبار از چیزی. صیقلی کردن : گیتی امید به اقبال تو میدارد که از او گرد به شمشیر بیفشانی. ناصرخسرو. پیاپی بیفشان از آیینه گرد که صیقل نگیرد چو زنگار خورد. سعدی (بوستان).
کلمات همقافیه با «گرد افشاندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر