معنی گردگردان

معنی گردگردان

7 بازدید
[ گِ گَ ] (نف مرکب) حرکت کنندهٔ دورانی. چرخان. دوار: جهان همیشه چنین است و گردگردان است همیشه تا بود آئینش گردگردان بود. رودکی. پس از اختر گردگردان سپهر که اخترشناسان نمودند چهر.فردوسی. ببینم که تا گردگردان سپهر از این پس همی بر که گردد به مهر. فردوسی. بدار و بپوش و بیارای مهر نگه کن بدین گردگردان سپهر.فردوسی. برآرندهٔ گردگردان سپهر همو پرورانندهٔ ماه و مهر.عنصری. چو تندر همه بیشه بانگ هژبر شده گردشان گردگردان چو ابر.اسدی. زمین ایستاده به باد سپهر همی گردگردان شده ماه و مهر.اسدی. شب سیاه و چرخ تیره من چو مور گردگردان اندر این پرقیر دن.ناصرخسرو. گردگردان و فریبانت همی برد چو گوی تا چو چوگانت بکرد این فلک چوگان باز. ناصرخسرو. ملک میراث گردگردان است ملک شمشیر ملک مردان است. سنایی (حدیقه ص ۵۴۰).

کلمات هم‌قافیه با «گردگردان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید