معنی گردپای
6 بازدید
[ گِ ] (اِ مرکب) پیرامون تخت و اطراف. (برهان) (آنندراج). این کلمه را در بیت ذیل از فردوسی : جهان از بدیها بشویم به رای پس آنگه کنم درگهی گردپای . بمعنی مذکور گرفته است، ولی احتمال دارد که بمعنی سوم باشد. از سوی دیگر نسخه بدل مصراع دوم چنین است: پس آنگه ز گیتی گنم گردپای. رجوع بمعنی آخر شود و همین اصح بنظر میرسد. || جای نشستن. (برهان) (آنندراج). جای اقامت. || مربع. || (ص مرکب) چهارزانو. || گردپای کردن. پای گرد کردن. مربع نشستن. چهارزانو نشستن.
کلمات همقافیه با «گردپای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر