معنی گردونکش
6 بازدید
[ گَ کَ / کِ ] (نف مرکب) ارابه کش. عراده برنده : ابا پیل گردون کش و رنگ و بوی ز خاور بر ایران نهادند روی.فردوسی. ز گاوان گردون کشان چل هزار کرنج آورند آن که آید به کار.فردوسی. ز گاوان گردون کش و بارکش خورش گونه گون بار صد بار شش. اسدی (گرشاسب نامه). همچنان که گردون کشان و خراسبانان جایگاه گردش چوب گردون را و میل خراس را به روغن چرب کنند تا حرکت آن بنرمی بود. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). آنگه که بدی به نور رخ مه را خویش جستی و ز تو نیافتم بهرهٔ خویش اکنون آیی که گشت کونت ای درویش چون گردن پیر گاو گردون کش ریش. سوزنی.
کلمات همقافیه با «گردونکش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کش» برای سرودن شعر