معنی گردن زدن
6 بازدید
[ گَ دَ زَ دَ ] (مص مرکب) گردن بریدن. کشتن. سر جدا کردن. سَبت. (دهار) (منتهی الارب): بفرمود تا هرکه را یافتند به گردن زدن تیز بشتافتند.فردوسی. بدین بد کنون گردن من بزن بینداز در پیش این انجمن.فردوسی. شمشیر برکشد و... گردن بزند. (تاریخ بیهقی). بزرگان طنز فرانستانند و بر آن گردن زنند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۹۲). اگر پس از این، در پیش من جز در حدیث عرض سخن گویی، گویم گردنت بزنند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۲۶). پیش چشمش مرغ را کشتن که یارستی که او گر بدیدی شمع در گردن زدن بگریستی. خاقانی. ظلم صریح خاصگیان را تن زدن است و عامیان را گردن زدن. (مجالس سعدی). دزد از قفای شحنه چه فریاد میکند کو گردنش نمیزند الا جفای خویش. سعدی (طیبات). بزاری به شمشیرزن گفت زن مرا نیز با جمله گردن بزن. سعدی (بوستان). پادشا گو خون بریز و شحنه گو گردن بزن بهر جانی ترک جانان مذهب احباب نیست. امیرخسرو.
کلمات همقافیه با «گردن زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر