معنی گردن دادن
5 بازدید
[ گَ دَ دَ ] (مص مرکب) اطاعت کردن. مطیع شدن. تسلیم شدن. منقاد شدن. اذعان. (منتهی الارب): ز مادر همه مرگ را زاده ایم بناچار گردن بدو داده ایم.فردوسی. ایا آز را داده گردن به مهر دوان پیش او هر زمان تازه چهر.اسدی. همه داده گردن به علم و شجاعت وضیع و شریف و صغار و کبارش. ناصرخسرو. همچو بیژن بسیه چاه درون مانی ای پسر گر تو به دنیا بدهی گردن. ناصرخسرو. گشته گردون به حلم تو گردان داده گردن به امر تو اختر.مسعودسعد. با سلطان قوی کس برنیاید و کسی با او تاب ندارد الا به گردن دادن او را. (اسرارالتوحید ص ۲۰۳).
کلمات همقافیه با «گردن دادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر