معنی گردنگاه
6 بازدید
[ گَ دَ ] (اِ مرکب) راهی که بر بلندی کوه واقع شود و آن را گردنه نیز خوانند. (آنندراج): چو پا بر سایهٔ گردن نهاده بگردنگاه راهش اوفتاده. ابوطالب کلیم (در مذمت اسب از آنندراج). از در گوشت دل حسرت نصیبان خسته است راه گردنگاه رخ را این حرامی بسته است. محسن تأثیر (آنندراج).[ گَ دَ ] (اِخ) دهی است از دهستان منصوری بخش مرکزی شهرستان شاه آباد، واقع در ۳۰۰۰۰گزی جنوب خاوری شاه آباد و ۷۰۰۰گزی قلعهٔ چقاجنگه. هوای آنجا سردسیر و دارای ۴۷۱ تن جمعیت است. آب آنجا از رودخانهٔ راوند تأمین میشود. محصول آن غلات دیم و لبنیات. شغل اهالی زراعت و گله داری است و عده ای از گله داران گرمسیر به شیروان چرداول میروند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «گردنگاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر