معنی گردمشت
6 بازدید
[ گِ مُ ] (ص مرکب، اِ مرکب) قبضهٔ مدور. مشت گرد. || هر چیز گرد، مانند: قبضهٔ مشت : بود لیقه اش با سیاهی درشت دواتش زند بر قلم گردمشت . ملاطغرا (از آنندراج). || مجازاً نوعی از قبضهٔ کمان و گرفتن آن. (آنندراج): اگر قبضهٔ شه بود گردمشت دهد ناوکش داد خصم درشت. ملاطغرا (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «گردمشت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شت» برای سرودن شعر