معنی گردش روزگار
5 بازدید
[ گَ دِ شِ زْ / زِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) مجازاً بمعنی تقدیر. قضا. بازیهای چرخ. حوادث نامطلوب : ببینیم کز گردش روزگار چه بندد بدین بند نااستوار.فردوسی. ز یزدان بترس و ز ما شرم دار نگه کن بدین گردش روزگار.فردوسی. این برنا را که از فرزندان ملوک است و گردش روزگار او را دریافته است ببر و بدانچه خدا ترا داده است انباز کن. (تاریخ بخارا).
کلمات همقافیه با «گردش روزگار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گار» برای سرودن شعر