معنی گردسم
6 بازدید
[ گِ سُ ] (ص مرکب) چهارپائی که سم گرد دارد: تیزگوشی پهن پشتی ابلقی گردسمی خردمویی فربهی.منوچهری. سخت پای و ضخم ران و راست دست و گردسُم تیزگوش و پهن پشت و نرم چرم و خردموی. منوچهری.
کلمات همقافیه با «گردسم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سم» برای سرودن شعر