معنی گردساعد
5 بازدید
[ گِ عِ ] (ص مرکب) آنکه ساعد گرد دارد. کسی که ساعدی فربه و متمایل به تدویر دارد: کنگی بلندبینی، کنگی بزرگ پای محکم سطبرساقی، زین گردساعدی. عسجدی.
کلمات همقافیه با «گردساعد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عد» برای سرودن شعر