معنی گردبر
5 بازدید
[ گِ بُ ] (اِ مرکب) افراز نجاران که بدان چوبها را سوراخ کنند و آن ترجمهٔ مثقب است. (آنندراج). بیرم، سکنه، اسکنه. عتله. (زمخشری). برما. مته. برماه. برماهه. برمای : توان چو اره تمنای پای بوسش کرد اگرچه گردبر او بود دو سر ما را. سیفی (از آنندراج). || دست افزاری باشد که چرم دوزیها خیمه را بدان سوراخ نمایند تا طناب از آن بگذرد. (جهانگیری).
کلمات همقافیه با «گردبر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بر» برای سرودن شعر