معنی گردبان
6 بازدید
[ گَ ] (اِ) درختی در بهشت. || آنکه با دستی خورد و با دستی منع کند. || پیشوا. فرمانده. رئیس. || کندهٔ چوبینی مر صنعتکاران را که بر زمین نشانند برای جلا دادن کارهای خود. || گریبان پیراهن و گردن و سینهٔ پیراهن. (ناظم الاطباء). || کوهان شتر: رحم آمد مر شتر را گفت هین برجه و بر گردبان من نشین.مولوی.
کلمات همقافیه با «گردبان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بان» برای سرودن شعر