معنی گردباده
5 بازدید
[ گِ دَ / دِ ] (اِ مرکب) گردباد و آن بادی باشد که خاک را بشکل مناری بر آسمان برد. (برهان): کسی باید آنگه که تو باد خوردی که آرد سوی مرز تو گردباده.سوزنی. تدبیر کارسازت بی دست برد حیلت اندر غبار شبهت مانند گردباده. سیف اسفرنگی.
کلمات همقافیه با «گردباده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر