معنی گردابه
5 بازدید
[ گِ بَ / بِ ] (اِ مرکب) ورطه. (آنندراج). گرداب : خداوندا چو آید پای بر سنگ فتد کشتی در آن گردابهٔ تنگ.نظامی. غم بیشتر از قیاس خورده ست گردابه فزون ز قد مرد است.نظامی. || طوفان : از این گردابه چون باد بهشتی به ساحل گاه قطب آورده کشتی.نظامی.
کلمات همقافیه با «گردابه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «به» برای سرودن شعر