معنی گربهشانی
5 بازدید
[ گُ بَ / بِ ] (حامص مرکب) فریفتگی. مکاری : و آن را به حیلت بلا بندی توان کرد و گربه شانی توان به میان آورد. (کلیله و دمنه). رجوع به گربه شاندن شود.
کلمات همقافیه با «گربهشانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر