معنی گرانمایگی
5 بازدید
[ گِ یَ / یِ ] (حامص مرکب) بزرگی. ارجمندی. عزت و جلال : سرنامه کرد آفرین از نخست گرانمایگی جز به یزدان نجست.فردوسی. سپهدار پس گیو را پیش خواند به تخت گرانمایگی برنشاند.فردوسی. وز آن پس سه فرزند خود را بخواند به تخت گرانمایگی برنشاند.فردوسی. رجوع به گرانمایه شود.
کلمات همقافیه با «گرانمایگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر