معنی گرانسنگی
7 بازدید
[ گِ سَ ] (حامص مرکب) سنگینی. وقار داشتن. آهستگی. متانت. بردباری : و اگر از گران سنگی و آهستگی نکوهیده گردی، دوست تر دارم که از سبکساری و شتابزدگی ستوده گردی. (قابوسنامه). کز گران سنگی گنجور سپهر آمد کوه وز سبکساری بازیچهٔ باد آمد خس. سنائی. || گرانی. گران قیمتی. بهاداری : تنگ دل شد جهان از آن تنگی یافت نان عزت گران سنگی.نظامی. رجوع به گرانبها شود. || سنگینی. ثقیل بودن : دید چیزی به گران سنگی چون باهوی کرد. سوزنی.
کلمات همقافیه با «گرانسنگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر