معنی گرانسر
7 بازدید
[ گِ سَ ] (ص مرکب) متکبر و مُدمّغ. (از برهان). کنایه از جاهل و متکبر. (آنندراج): اگر خسیسی بر من گران سر است رواست که او زمین کثیف است و من سماء سنا. خاقانی. || صاحب لشکر و سپاه انبوه که او را سپه سالار نیز خوانند. (برهان). || مست. مخمور. (از آنندراج): در قصب سه دامنی آستئی دو برفشان پای طرب سبک برآر ارچه ز می گران سری. خاقانی. شاه گران سر ز می خوش اثر باد و مباداش گرانی بسر. امیرخسرو (از آنندراج). || غضبناک. خشمین. خشمن. رنجیده خاطر. آزرده خاطر: شاه است گران سر ارچه رنجی زین بندهٔ جان گران ندیده ست.خاقانی.
کلمات همقافیه با «گرانسر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سر» برای سرودن شعر