معنی گرانسایه
7 بازدید
[ گِ یَ / یِ ] (ص مرکب) کنایه از مردمی عالیرتبه و صاحب جاه و مرتبه. (برهان) (انجمن آرا). گران پایه. (آنندراج). ج، گران سایگان : ز پهلو برفتند پرمایگان سپهبدسران و گران سایگان.فردوسی. چو دید آن دو مرد گران سایه را به دانایی اندر سرمایه را.فردوسی. دو گرد دلیر گرانمایه را سرافراز شیر گران سایه را.فردوسی. || جاهل و متکبر. (آنندراج) (انجمن آرا): نشسته به در [ فریدون ] بر گران سایگان به پرده درون جای پرمایگان.فردوسی. || خیلخانه دار. صاحب سپاه انبوه. (آنندراج) (انجمن آرا).
کلمات همقافیه با «گرانسایه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یه» برای سرودن شعر