معنی گرانبار شدن

معنی گرانبار شدن

7 بازدید
[ گِ شُ دَ ] (مص مرکب) سنگین بار شدن. دارای بار گران گشتن : پس به بلاد عبدالقیس شد و هر عرب که آنجا یافت همه را بکشت و هرکه بجست به ریگ بادیه بمرد و کس دست فراخواسته نکرد تا گرانبار نشود. (ترجمهٔ تاریخ طبری بلعمی). سهی سروش از غم کمان وار شد تهی گنجش از در گرانبار شد. اسدی (گرشاسب نامه). شاهی که عطاهاش گران است ستوده ست هرچند شوی زیر عطاهاش گرانبار. ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص ۱۹۲). و نیز اگر غذای بسیار بیکبار خورد طبیعت گرانبار شود و به هضم آن وفا نتواند کرد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). || حامله شدن. آبستن گشتن : گرانبار شد گوهر نازنین.نظامی. || مست گردیدن. سنگین شدن : چو از باده سَرْشان گرانبار شد سمن برگ هر دو چو گلنار شد. اسدی (گرشاسب نامه). || بارور شدن درخت و انسان و حیوان. رجوع به گرانبار شود.

کلمات هم‌قافیه با «گرانبار شدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید