معنی گرازنده
5 بازدید
[ گُ زَ دَ / دِ ] (نف) از روی ناز و تکبر خرامنده و به راه رونده. (برهان): نوازنده بلبل به باغ اندرون گرازنده آهو به راغ اندرون.فردوسی. دل افروز بدنام آن خارکن گرازنده مردی به نیروی تن.فردوسی. دلیری کند با من آن نادلیر چو گور گرازنده با شرزه شیر.نظامی. گوزن گرازنده در مرغزار ز مردم گریزد سوی کوه و غار.نظامی. بلا که دید گرازنده تر ز آهوی نر پری که دید خرامنده تر ز کبک دری.ازرقی.
کلمات همقافیه با «گرازنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر