معنی گذر یافتن
6 بازدید
[ گُ ذَ تَ ] (مص مرکب) راه پیدا کردن. عبور کردن. گذشتن. نجات یافتن. ظفر یافتن : چنین داد پاسخ ستاره شمر که از چرخ گردون که یابد گذر.فردوسی. سخن چین و بیدانش و چاره گر نباید که یابند پیشت گذر.فردوسی. همی از تو جویند شاهان هنر که یابد بهر کار بر تو گذر.فردوسی. که فرزانه و مرد پرخاشخر ز بخشش به کوشش نیابد گذر.فردوسی. چنین گفت کز گردش آسمان نیابد گذر دانشی بیگمان.فردوسی. ز خاور بر او تا در باختر ز فرمان من کس نیابد گذر.فردوسی. نه دانا گذر یابد از چنگ مرگ نه جنگ آوران زیر خفتان و ترگ.فردوسی. بخواهید تا زین سرای سپنج گذر یابم و دور مانم ز گنج.فردوسی. که گر پیلسم از بد روزگار گذر یابد و بیند آموزگار.فردوسی.
کلمات همقافیه با «گذر یافتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر