معنی گذری
6 بازدید
[ گُ ذَ ] (ص نسبی) عابر. ابن سبیل. رونده : آورده اند که در آبگیری از راه دور و از گذریان و تعرض ایشان مصون، سه ماهی بودند. (کلیله و دمنه). || نغل؛ کنده ای بود فراخ از بهر چارپایان و گذریان در آنجا مأوی ََ گیرند و به تازی کهف خوانند. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی).
کلمات همقافیه با «گذری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر