معنی گذار آوردن
5 بازدید
[ گُ وَ دَ ] (مص مرکب) گذشتن. عبور کردن، مرور کردن : نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم. حافظ. عماری دار لیلی را که مهد ماه در حکم است خدایا در دل اندازش که بر مجنون گذار آرد. حافظ.
کلمات همقافیه با «گذار آوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر