معنی گدازیده
5 بازدید
[ گُ دَ / دِ ] (ن مف) گداخته شده. ذوب شده. آب شده. حل شده : نگه کن آب و یخ در آبگینه فروزان هر سه همچون شمع روشن گدازیده یکی دوتا فسرده به یک لون این سه گوهر بین ملون.دقیقی. گدازیده همچون طراز نخم تو گویی که در پیش آتش یخم. فردوسی (از لغت فرس اسدی). بگفت این و شد بر رُخش اشک و درد چو سیم گدازیده بر زرّ زرد.اسدی.
کلمات همقافیه با «گدازیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر