معنی گدازانیدن
6 بازدید
[ گُ دَ ] (مص) گداختن چیزی را. آب کردن. تذویب. اِذابَه. (زوزنی) (منتهی الارب): الصَهر؛ چربش گدازانیدن. (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان القرآن).
کلمات همقافیه با «گدازانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر