معنی گداروی
4 بازدید
[ گَ / گِ ] (ص مرکب) گدامنش. گداصفت. گدارو: اسکاف گه بروی گداروی پیر خنگ بی سنگ غر زنی که سرت باد زیر سنگ. سوزنی. زآن گدارویان نادیده ز آز آن در رحمت بر ایشان شد فراز.مولوی.
کلمات همقافیه با «گداروی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر