معنی گداخته

معنی گداخته

6 بازدید
[ گُ تَ / تِ ] (ن مف / نف) ذوب شده. گدازیده : زآن عقیقین مئی که هرکه بدید از عقیق گداخته نشناخت هر دو یک گوهرند لیک بطبع این بیفسرد وآن دگر بگداخت. رودکی. او را یافتم چون تار مویی گداخته. (تاریخ بیهقی). بفرمود تا ستونها برآوردند از چهل گز از سنگ خام و بفرمود تا دیوان به ارزیز گداخته بیندودند. (قصص الانبیاء ص ۱۷۵). ترنگبین گداخته و پالوده و بقوام آورده. (ذخیره خوارزمشاهی). مرغ قنینه بلبل عید است پیش شاه گل در دهن گداخته و ناله در برش. خاقانی. بر بوی آنکه بوی تو جان بخشدم چو می جان بر میان گداخته چون ساغر آیمت. خاقانی. یکی خرمن از سیم بگداخته یکی خانه کافور ناساخته. نظامی. مذاب؛ گداخته. (زمخشری) (دهار). تخلیص؛ گداختهٔ زر و جز آن دادن و خلاصه گرفتن. خلاص؛ گداختهٔ زر و سیم. صَلیجَه؛ پاره ای از نقرهٔ خالص گداخته. صَهیر؛ گداخته. صُهارَه؛ گداخته از هر چیزی. مُهل؛ گداخته از روی و مس و آهن. سبیکة؛ پارهٔ نقره و مانند آن گداخته. همام؛ پیه که از کوهان گداخته شود. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «گداخته»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ته» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید