معنی گجین
8 بازدید
[ گَ ] (اِخ) دهی از دهستان شهاباد بخش حومهٔ شهرستان بیرجند، ده هزارگزی جنوب باختری بیرجند. دامنه، معتدل و سکنهٔ آن ۱۸ تن است. آب آن از قنات. محصولات غلات، لبنیات و میوه جات. شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان کرباسبافی و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ گَ ] (اِخ) دهی از دهستان روضه چای بخش حومهٔ شهرستان ارومیه، ده هزارگزی شمال باختری ارومیه. دارای راه ارابه رو است. جلگه، معتدل مالاریائی و سکنهٔ آن ۴۷۰ تن است. آب آن از روضه چای و چاه. محصول آن غلات، انگور، توتون، چغندر و حبوبات، شغل اهالی زراعت و صنایع دستی کوزه سازی است . راه ارابه رو دارد و از آن اتومبیل میتوان برد. کارخانهٔ کوزهٔ گلی سازی دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ گَ ] (اِخ) دهی از دهستان عباسی بخش بستان آباد شهرستان تبریز، ۷هزارگزی جنوب خاوری بستان آباد و ۷هزارگزی در مسیر جادهٔ تبریز. جلگه، سردسیر و سکنهٔ آن ۴۳۴ تن. آب آن از چشمه. محصول آن غلات، عسل و درخت تبریزی. شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «گجین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر