معنی گاو بحری
5 بازدید
[ وِ بَ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) پستاندار عظیم دریائی شبیه وال که از آن عنبر خیزد. گاو عنبرده. گاوی که در دریا زندگی کند: نگویی گاو بحری را چرا تب خاله شد عنبر گیا در ناف آهو مشک اذفر بیشمر دارد. ناصرخسرو. در بعض مآخذ آن را قاطوس و قیطوس نوشته اند ولی این کلمات مأخوذ از یونانی کتوس است بمعنی بال یا وال (ماهی بزرگ). رجوع به دزی ج ۲ ص ۴۳۳ شود.
کلمات همقافیه با «گاو بحری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر