معنی گاوگدار
4 بازدید
[ گُ ] (اِخ) دهی است از دهستان جلگهٔ افشار بخش اسدآباد شهرستان همدان، واقع در ۲۵۰۰۰گزی جنوب باختری قصبهٔ اسدآباد و ۲۰۰۰گزی باختر پیروسف. کوهستانی، سردسیر، دارای ۴۶۹ تن سکنه، آب آن از چشمه. محصول آنجا غلات و لبنیات، شغل اهالی زراعت و گله داری، صنایع دستی زنان قالی بافی راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ گُ ] (اِخ) دهی جزء دهستان کزاز پائین بخش سربند شهرستان اراک، واقع در ۲۲ هزارگزی شمال آستانه و ۹ هزارگزی راه عمومی. دامنه، سردسیر، دارای ۱۸۰ تن سکنه. آب آن از رودخانهٔ کزاز و توره، محصول آنجا غلات، بنشن، چغندرقند، میوه جات. شغل اهالی زراعت و گله داری، جاجیم، ژاکت بافی، راه آن مالرو است از پل دوآب اتومبیل میرود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).
کلمات همقافیه با «گاوگدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر