معنی گاومیش

معنی گاومیش

8 بازدید
(اِ مرکب) نوعی از گاوهای بزرگ که در سواحل دریا و رودها زندگی کنند. (حاشیهٔ برهان قاطع). جانوری است از جنس گاو. (آنندراج). جاموس معرب آن است. (دهار) (منتهی الارب). ابوالقریض. ابوالعرمض. اقهبان. هرمیس کهب؛ گاومیش کلان سال. (منتهی الارب). <۵۳۰۶۴۰۱۲۰۱۱۸۹۳۲۰۱>... هنوز از بدی تا چه آیدت پیش به چرم اندر است این زمان گاومیش. فردوسی. میان بز و گاومیش و ستور شمردم شب و روز گردنده هور.فردوسی. یکی تخت زرین نهادند پیش همه پایها چون سر گاومیش.فردوسی. به پیلان گردنکش و گاومیش سپه را همی توشه بردند پیش.فردوسی. به هر یک ز ما بود پنجاه بیش سرافراز با گرزهٔ گاومیش.فردوسی. نگاری نگارید بر خاک پیش همیدون بسان سر گاومیش.فردوسی. جهان پر ز گردون بد و گاومیش ز بهر خورش راه می راند پیش.فردوسی. یکی دفتری دید پیش اندرش نبشته کلیله بر آن دفترش به دست چپ آن جوان سترگ بریده یکی خشک چنگال گرگ سرون سر گاومیشی به راست همی این بر آن برزدی چونکه خواست. فردوسی. گروهی سران چون سر گاومیش دو دست از پس پشت بد پای پیش. فردوسی. خورشهای مردم همی رفت پیش به گردون و زیر اندرون گاو میش.فردوسی. وز آن گاو میشان همه دشت و غار فکندند ایرانیان بیشمار.(گرشاسب نامه). جزیری که هفتاد فرسنگ بیش پس از خیزران بود و پر گاومیش. (گرشاسب نامه). چه بر پیل و اشتر چه بر گاومیش با ثرط فرستاد از اندازه بیش.(گرشاسب نامه). به تن هر یکی مهتر از گاومیش چو زوبین بر او خار یک بیشه بیش. (گرشاسب نامه). بارکش چون گاومیش و حمله بر چون نره شیر گامزن چون ژنده پیل و بانگزن چون کرگدن. منوچهری. گاو میشی گرازدندانی کاژدها کس ندید چندانی.نظامی. زمین زیر عنانش گاوریش است اگر چه هم عنان گاومیش است.نظامی. گو ز زندان تا رود این گاومیش یا وظیفه کن ز وقفی لقمه ایش.مولوی. رجوع به گامیش و جاموش شود.
(اِخ) دهی است از دهستان باوی بخش مرکزی شهرستان اهواز، واقع در ۱۳ هزارگزی جنوب اهواز، کنار راه آهن بندر شاهپور به اهواز. دشت، گرمسیر، دارای ۲۳۰ تن سکنه. آب آن از چاه، محصول آنجا غلات، شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه در تابستان اتومبیل رو. ساکنین از طایفهٔ نواصر هستند، این آبادی از دو محل به نام گاومیش بزرگ و کوچک بفاصلهٔ ۳ هزارگز تشکیل شده است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
(اِخ) ده کوچکی است از دهستان باوی بخش مرکزی شهرستان اهواز، واقع در ۱۸ هزارگزی جنوب خاوری اهواز و ۲ هزارگزی جنوب خاور راه آهن اهواز به بندر شاهپور. دارای ۳۰ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).

کلمات هم‌قافیه با «گاومیش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید