معنی گاومیری
8 بازدید
(حامص مرکب، اِ مرکب) مرض عام وبایی گاو هرچه باشد. وباء گاوان. گاومرگی. وبای گاوی. مرگامرگی گاو. یوت گاو. رجوع به گاومرگی شود.(اِخ) دهی است از دهستان دژگان بخش بستک شهرستان لار، واقع در ۱۲۶ هزارگزی جنوب خاور بستک و ۸۰۰۰ گزی شوسهٔ بستک به بندرعباس. جلگه، گرمسیر مالاریائی، دارای ۱۹۲ تن سکنه. آب آنجا از چاه و باران. محصول آنجا غلات، خرما، تنباکو، شغل اهالی زراعت. راه آن فرعی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «گاومیری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر