معنی گاوسوار
5 بازدید
[ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان های سردرود بخش رزن شهرستان همدان، واقع در ۲۶۰۰۰گزی شمال باختری قصبهٔ رزن و ۶۰۰۰گزی شمال دمق. جلگه، سردسیر، دارای ۱۵۳۶ تن سکنه. آب آنجا از قنات و در بهار از رودخانه. محصول آن غلات، انگور و سایر میوه جات، لبنیات، حبوبات، شغل اهالی زراعت و گله داری. صنایع دستی زنان گلیم بافی، راه آن مالرو است، تابستان از دمق اتومبیل میتوان برد. مزرعهٔ چهارباغ جزء این ده منظور شد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).[ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان ایوان بخش گیلان شهرستان شاه آباد، واقع در ۴۰۰۰گزی جنوب باختری جوی زر و ۳۰۰۰گزی جنوب شوسهٔ شاه آباد به ایلام. دشت، سردسیر، دارای ۵۰۰ تن سکنه، آب آن از سرآب ایوان، محصول آنجا غلات، برنج، حبوبات، توتون، لبنیات، شغل اهالی آن زراعت و گله داری. زمستان حدود گرمسیر سومار و باختر ایوان میروند، چادرنشین هستند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).[ سَ ] (ص مرکب، اِ مرکب) کسی که سوار گاو شود. آنکه از گاو سواری گیرد. ج، گاوسواران.
کلمات همقافیه با «گاوسوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر