معنی گاودل
5 بازدید
[ دِ ] (ص مرکب) نادان. احمق. (برهان). کودن. ابله. کنایه از ابله و بیخرد. (آنندراج). کنایه از غردل و احمق است. (انجمن آرای ناصری): مشو با زبون افکنان گاودل که مانی در اندوه چون خر بگل.نظامی. || ترسنده. بددل. (برهان). بزدل. مرغ دل. آهودل. کلنگ دل. شتردل. جبان : منم گاودل تا شدم شیر طالع که طالع کند با دل من نزاعی ازین شیر طالع بلرزم چو خوشه که از شیر ترسد دل هر شجاعی .خاقانی. اسد گاودل کرکسان گاوزهره از آن خرمگس رنگ پیکان نماید. خاقانی. بی شیر دلی بسر نیاید وز گاودلان هنر نیاید.نظامی.[ دِ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ بخش مرکز شهرستان اهر، واقع در ۱۰۵۰۰گزی ارابه رو تبریز به اهر و ۱۳ هزارگزی شمال باختری اهر، کوهستانی، معتدل، دارای ۱۳۰ تن سکنه. آب آن از چشمه، محصول آنجا غلات، و حبوبات، شغل اهالی زراعت و گله داری. صنایع دستی، گلیم بافی، راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «گاودل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دل» برای سرودن شعر